فصل مقدماتي
نگاهي به انديشهٴ علمي در سدههاي دوازدهم و سيزدهم
نتيجهٴ اصلي بررسيهايي كه در مجلد اول، انتشار يافت اثبات برتري فكري مردم مسلمان يا عربيزبان در اثناي دوراني بود كه از نيمهٴ سدهٴ هشتم تا پايان سدهٴ يازدهم دوام داشت، يعني بيش از سه سده. اغلب اين برتري به حدس و گمان بيان شده بود، ولي مطالعههاي تطبيقي من دليل انكارناپذير واقعيت آن را عرضه داشت و آن را با جزئيات واقعي فراواني تصوير كرد. بهراستي هم جز از اين راه چگونه ميشود آن را ثابت كرد؟ مثلاً محققي كه تنها زبان لاتيني، و احتمالاً زبان يوناني ميداند، چگونه ممكن است جنبههاي مختلف اهميت نسبتي قرون وسطا را دريابد، صرفنظر از اينكه چقدر با اين زبانها آشنايي دارد؟ يا عربيدان يا عبريداني كه هرگز در كار مطالعهٴ آثار لاتيني و زبانهاي ديگر دستي نداشته، چگونه ميتواند ارزش نسبي آثار سامي را معلوم سازد؟ از اين گذشته، نه برتري مسلمانان در زمان اوج خود به وسيلهٴ خودشان ارزيابي شده، و نه فروتري مسيحيان در دوران حضيضشان؛ اين كار بهسختي امكانپذير بود. مسيحيان هنگامي برتري مسلمانان را دريافتند كه، اين برتري پيوسته رو به كاستي نهاده بود، چون ديگر، از سويي، مسلمانان كمتر خلاق بودند و بيشتر به خود ميباليدند، و از سوي ديگر، معرفت و فروتني مسيحيان فزوني مييافت. اين يك قانون جهاني است كه در مورد ملتها هم مانند افراد صادق است. هنگامي كه مردم بيش از حد به كاميابيهاشان ميبالند، يا بسيار جوانند و يا آن كه در سراشيبي زوالاند، يعني يا تازه دست بهكار شدهاند يا آن كه روزگار شكوهشان به سرآمده است.
مجلد اول با نوعي ستايش از آثار عربي به پايان رسيد. بسياري از خوانندگان بايد تعجب كردهباشند و از خود بپرسند كه بعد چه شد؟ اگر آثار عربي وسايل اصلي پيشرفت در سدهٴ يازدهم بود چرا و چگونه وضع دگرگون شد؟ نويسنده هم سالها اين پرسش را از خود ميكرد، و تا هنگامي كه بررسيهايش را كامل نكرد، تا زماني كه همهٴ موضوعهاي مناسب گرد نيامد، از غربال نگذشت، طبقهبندي و مقايسه نشد، نتوانست پاسخي براي آن بيابد. براي اين كه او در